دست نوشته
سلامانگار همین دیروز بود که با نگاه افسونگرت دلم را ربودی و تسخیر کردی .
همین دیروز که قلبم جور دیگر تپید ، دستم لرزید و دیدگانم بارید .
انگار همین دیروز بود که دست به دامان همه ی خوبان عالم شده بودم تا تو را به من هدیه دهند ، تو را که مهربانترین فرشته ی زمینی هستی . هر گاه که ناامید می شدم ، هرگاه که تمام روزنه ها مسدود میشد ، دست نیاز به سوی معبود دراز می کردم و عاجزانه تو را می خواستم از او .
حقا که شنید صدای منِ دل شکسته را ، پاسخم داد به مهربانی و عطوفت .
حال پس از آن همه غم و انتظار و شب بیداری ها مال خودِ خودِ خودم شدی .
حال دیگر به هیچ قیمتی حاظر نیستم تو رو از دست بدهم ، چون برای بدست آوردن تو نازنین بی همتا بهای سنگینی پرداخته ام .
غرورم ، اشکم ، وجودم ، نفسم ، قلبم ، و هر آنچه در برابرت بی ارزش بود را گذاشتم تا از آن من شوی .
عزیز دلم ، یادت می آید یک بار در شکست عاطفه ها گفتم: دیگر چگونه و با چه زبانی به تو بگویم که دوستت دارم ؟ یادت می آید ؟
حال آن زبان را آموخته ام ، با زبان دل ، بله با زبان دل که با تمام وجود می سراید حقیقت عشقم را برای تو .
ص . جان ، ضربان قلبم با هر تپش نام تو را نجوا می کند . هر بار که می تپد به یادم می آورد که باید زنده بمانم برای تو ، تو عزیز بی همتا .
( خدایا ، تو خود میدانی که عاشقم و دوست داشتنم واقعیست و نگاهم پاک و قلبم تنها تپنده برای یک وجود نازنین ، آن وجود نازنین را به سلامت دار )
دست نوشته های ( ش)
تقدیم به تنها پرستوی آشیان دلم ( ص)
12 آبان 1388
